شمس الدين رشديه
15
سوانح عمر ( فارسى )
طفوليت و جوانى رشديه حاج ميرزا حسن رشديه ، فرزند آخوند ملا مهدى تبريزى است كه از زهاد و مجتهدين گوشهنشين تبريز و مورد ارادت و احترام فراوان آشنايان بود . مادر رشديه سارا خانم ، نوه صادقخان شقاقى بود كه با فرزندانش بامر فتحعليشاه شهيد شدند . شادروان رشديه روز جمعه پنجم رمضان 1276 قمرى ، در تبريز چشم بجهان گشود . چون بسن رشد رسيد به مكتبخانهاش سپردند . آخوند مكتبدار هوش و ذكاوت رشديه را بيش از ساير شاگردان ديده ، توجه خاصى بوى داشت و در ماههاى اول خليفه مكتبخانهاش كرد . هوش و قريحه رشديه را از اين جريان ميتوان دريافت : ميان دو خانواده بزرگ تبريز بر سر ملكى اختلافنظرها پيدا شد . كار بجاى باريك كشيده بود . تصفيه امر را بمحضر حاج ميرزا جواد مجتهد بزرگ تبريز ، كه از اعاظم اعيان نيز حساب ميشد ، برده بودند . او هم حل قضيه را به آخوند ملا مهدى ، پدر رشديه محول فرموده بود . آخوند هم با علما و آشنايان موضوع را در ميان نهاده ، درصدد بود راهحلى براى اين قضيه پيدا كند و نميشد . چندى بر اين بگذشت . حاج ميرزا جواد آقا به زيارت عتبات رفت . پس از مراجعت ، چنان كه رسم است ، آشنايان بعنوان چشمروشنى كاسه نبات و كلهقند و غيره ميفرستادند . آخوند ملا مهدى هم بسابقه ارادت ، درخور خود و او هديهئى تهيه كرده ، بوسيله رشديه منزل آقا ميفرستد . در خانه آقا هديه را گرفته ظرفش را پس دادند . رشديه منتظر بود حاج ميرزا جواد آقا او را احضار كند ، و احوال او و پدرش را گرماگرم بپرسد ، و بعبارت اخرى براى رشديه ارزشى قائل شود . چون اينطور نكرد ، رشديه هم كسل و پريشان راه خانه را گرفت . چون به خانه آمد پدرش پرسيد ، « آقا را ديدى ؟ » گفت : « بلى ، خيلى احوالپرسى كردند و بشما هم سلام رساندند ، و فرمودند كار حاج هاشم آقا و حاج محمود بكجا رسيد ؟ گفتم هنوز معوق است . فرمود چنين كنيد » ؛ و شرحى از خود ساخته بيان كرد . آخوند هم همانطور كرد و كار باصلاح پيوست ، و طرفين با رضايت كامل ترك دعوا كردند ، و روى يكديگر را بوسيدند و خيلى هم راضى بودند . دو سه ماهى از اين قضيه گذشت . روزى مجتهد از آخوند پرسيد : « كار پيچيده حاج هاشم و حاج محمود را چه كرديد ؟ » گفت ، « همانطور كه دستور فرموديد عمل كرديم هردو راضى شدند ، و روى يكديگر